هنرِهنر - ArtArt.ir

نقدها، تحلیل‌ها و یادداشت‌های شهرام زعفرانلو درباره فرهنگ و هنر

هنرِهنر - ArtArt.ir

نقدها، تحلیل‌ها و یادداشت‌های شهرام زعفرانلو درباره فرهنگ و هنر

هنرِهنر - ArtArt.ir

نام اثر:
مرد متحیر - پرتره نقاش - 1843
The Desperate Man - Self-portrait
نقاش: گوستاو کوربه - 1819-1877
اندازه: 45 × 54 سانتیمتر
مواد: رنگ روغن روی بوم
محل نگهداری: مجموعه شخصی

آخرین نظرات
نویسندگان

نقد و تحلیل به جای شور و تجلیل

يكشنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۰۳ ب.ظ

 

مواجهه با اثر هنری به عنوان یک پدیده‌ی خارق‌العاده، در هر جامعه‌ای به تناسب اقشار و طبقات اجتماعی و فرهنگی آن، متفاوت و متنوع است. این تنوع و تکثر، از طیف ابراز احساسات و علایق و سلیقه‌ها شروع می‌شود و به نقد و تحلیل‌های عالمانه و محققانه ختم می‌گردد.

در طول این مسیر، کنش‌ها هم می‌تواند منفعلانه باشد و هم فعالانه. افراد با روحیات منفعلانه همیشه منتظرند تا اثر هنری تلاش کند مفاهیم و احساسات موجود در خود را یا با تمهیداتی دم‌دستی حُقنه نماید و یا آنچنان سهل و آسان باشد که بدون هیچ زحمتی عامیانه و ساده‌انگارانه، درک و دریافت گردد. چنین آدمهایی در برابر آثاری که واجد مراتبی فراتر از شعور و امیال آنها هستند، نه تنها منفعل می‌نمایند، بلکه گریزان و پرهیزگارند.

در مقابل، افراد فعال، متناسب با دارایی‌های فکری و احساسی خود با زحمت و مرارت فراوان، یا با تفوق و برتری به یک اثر هنری می‌نگرند و از آن نیوش می‌کنند و یا با تواضع، اندوخته‌هایشان را به کار می‌گیرند تا هم یافته‌های جدیدی را شکار کنند و هم توانمندی‌های خود را در فهم و داوری به منصه تجربه بگذارند. اینان در مسیر نقد و تحلیل ره می‌سپارند و هرچه بیشتر به پویش و تقلا عمر می‌کنند، راه را هموارتر و زیر پا را برای آیندگان مستحکم‌تر می‌سازند.

این تقسیم‌بندی در هر جامعه‌ی رو به توسعه و تعالی فرهنگی در طول تاریخ تمدن بشری، قابل رصد است و نمودار. اما تاسف از روزگاری که آحاد یک جامعه اعم از عوامی که بی‌ادعاست تا روشنفکر و فرهیخته‌ای که از او انتظار می‌رود، به معضلی دچار گردد که نتوان با شفافیت و قریب به یقین تقسیم‌بندی یاد شده را ارائه کرد و بر کاستی‌ها و قوت‌ها آگاهی یافت. عناوینی همچون مد‌گرایی، ژست‌های کاذب، نمود آنچه نبود، استتار نادانی، تکیه بر پشتی گذشتگان و بزرگنمایی اندکْ دانایی؛ منشی را شکل می‌بخشد که در روح جمعی، به استغنای از علم و آگاهی منجر می‌شود. بی‌نیازی در این مقال ما را به رکود و رخوتی خودخواسته می‌کشاند، تا حدی که بر تنبلی و تن‌آسایی فکری خود می‌بالیم و دیگرانی که در تعب و جنب و جوشند را، انسانهایی الینه‌شده بر مدار حرص و آز قلمداد می‌کنیم و بر سستی خود چادر آخرت‌مداری می‌کشیم و خود را مطهر و مبرا از دنیازدگی می‌نماییم.

وقتی چنین می‌شود و انتخاب می‌گردد، در حوزه‌ و طبقه عمومی جامعه چشم‌پوشی و پشت‌کردن، هم به غنای فرم و هم به وزانت محتوای آثار ارزشمند هنری، تنها راه چاره خواهد بود. عدم حضور و جستجو در موزه‌ها، گالری‌ها، هنرکده‌ها و بازار مکتوبات هنری، مدلولی است بر این دال.

اثری از «دران» (Dran) هنرمند خیابانی (بنکسی فرانسه)

و اما در حوزه‌ی روشن‌اندیشی و محصلان آکادمی‌های علمی و هنری، دارا بودن مدارک و مدارج ممهور، به مثابه سجلی است که روح مرحوم آبلوموف آن را امضا کرده و بشریتی همانند، میراث‌دار آن شده است. اینان، نه همگان، که کثرتی از قاطبه ایشان، به دو مقوله، با ادله‌ها و توجیهاتی محیر‌العقول، معترضانه می‌نگرند و با عشوه‌گری عطایشان را به لقایشان می‌سپارند: 1. خواندن 2. نوشتن

محصول و پیامد این تصمیمات عاقلانه و حکیمانه چیست و میوه کدام است؟ نتیجه چیزی نیست جز دود شدن و محو تدریجی نقد و نقادی و نگرش‌های تیزبینانه و موشکافانه در عرصه علم و هنر و سپس جامعه و سیاست و ...

دیگر هیچ کس به یک اثر هنری به عنوان یک پدیده‌ی رازآلود و معناآفرین و باردار زیبایی، فیلسوفانه و نقادانه نمی‌نگرد. بلکه به ابزار تعریف و تمجید و تجلیل‌ و به‌به و آفرین‌گویی آویزان می‌شویم و تاب می‌خوریم و از سر کیف و نخوت و از موضعی برتر بر هر چه منتقد و تحلیل‌گر است به دیده‌ی تحقیر نظاره می‌کنیم و آنها را بی‌هنر و بی‌عرضه خطاب کرده و دور روح و جسم هنرمند و جماعت هنرآفرین گرد آمده و با مجیزگویی برخی از ایشان را نیز چنان دچار وهم و خیالی می‌کنیم که برآیند آن کفایت در آفرینش و هنرنمایی‌هایی خلاقانه و پویاست. تکرار و از روی دست دیگران نوشتن و کپی کردن و خودبزرگ‌بینی‌ها، شد آفت و آتشی بر دامان عده‌ای از هنرمندان، که دیگر تاب هیچ‌گونه نقد و حتی تحلیلی که رگه‌هایی از ضرورت اصلاح در آن مشاهده می‌شد را نیاوردند و بر کرده و تولید خویش قانع شدند.

آنچه اکنون به یک معضل همه‌گیر بدل شده و سیرابمان می‌کند، تمجیدهایی پرطمطراق از شخص هنرمند و عبور زیرکانه از زیر بار مسئولیت فهم و درک درست و عمیق آثار هنری است. این رویه در عدم احساس نیاز به دانستن در مورد آثار هنری کلاسیک و برقراری ارتباط با آنها به عنوان پایگاه و ریشه‌ای از خلاقیت و آفرینشگری پر و پیمان، تداوم دارد و جریان هنر را از عمق و روحی قدرتمند و قابل اتکا برای گذر از جهان سنت به مدرن، تهی کرده است.

ما سوژه‌ها و موردهایی عجیب‌تر از مورد بنجامین باتن هستیم. اگر انسان معمول و سالم زندگی را از نطفه آغاز می‌کند و با کهولت و پیری سر بر بالین مرگ می‌ساید و به گونه‌ای با حکم طبیعت سیری تکاملی را پیشه می‌کند؛ در "مورد عجیب بنجامین باتن" با وارونه زیستن، تعجب بشریت را بر‌می‌انگیزد. مورد ما که عجیب‌تر است. زیرا اندیشه و هنر ما از وسط و یا بخش‌های انتهایی زیستن می‌آغازد و بدون طی کردن دوران نطفه و نوزادی و طفولیت و جوانی، همانند مرد میانسالی است که با میانسالی به دنیا آمده و رشدش هم ناموزون و نامتعادل به نظر می‌رسد. گاهی گوش و گاهی انگشتان پا و گاهی هم زبانش بدون هماهنگی با سایر اجزا و فقط برای عقب نماندن از قافله رشد سایر موجودات، رشد و نمو می‌نماید و بقیه جزءها مسکوت و راکد باقی می‌مانند. آیا چنین موجودی نمی‌تواند بر صفت "عجیب‌ترین" متصف شود؟

نه آموزه‌های آکادمیک و نه آزاد جامعه هنری، حاضر نیستند در روند آموزش و تربیت انسانی و هنری خویش، یادگیری را از نطفه و کودکی هر هنری شروع کنند و پایه‌هایی قدرتمند و قابل اتکا را فراهم سازند تا به پشتوانه‌ی آن برای امروز و فردا نوآوری را پیشه نمایند. اگر اینگونه می‌شد و یا اگر شود، هنرمند عاشقانه و مشفقانه بر ساحت نقد و تحلیل بوسه می‌زند که او را از ایراد و خطای احتمالی آگاه ساخته و تکرار آن را مانع می‌گردد و بر نقاط قوتش تاکید دارد تا پرورانده شود. قطعا تعریف و تجلیل‌های تهی‌مغز را برنخواهد تابید. چرا که تنها عایدی آن رکود است و ایستایی.

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۵/۰۳
شهرام زعفرانلو

تحلیل

نقد

کلیات

نظرات  (۱)

۰۳ مرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۰ احمد کلاهمال همدانی
برادر ارزشمند جناب آقای زعفرانلو
سلام را پذیرا باشید
مطلب نگاشته شده در حول و هوش نقد بسی ارزنده است:
1- نگاهی مخالف خوان و سنت شکنانه به نقد و نقادی در جامعه عموماً و جامعه هنری خصوصا
2- بکارگرفتن درست اصلاحات و نوآفرینی معنایی در مجموعه نوشتار
3- دارای زنجیره ای فکری و منطقی و با اشاره بجا به ابلو موف و ماجرای بنجامین
4- مسئله محور بودن مطلب که متاسفانه دامن جامعه را گرفته است
5- اخلاق مدار اما نه به سبک کهنه ، بلکه صحنه ای روشن و شفاف
6- استفاده صحیح از تصاویر و کاریکاتورهای حرفه ای جهان برای کمک به ادراک بیشتر متن 

اما ایرادهایی نیز در برداشت:
پیچیدگی مطلب برای مخاطبی عام و بدون توضیح لازم
بازی با برخی کلمات با وجود مفهومی ساده و روشن در متن
نگرشی کمی بی انصافانه و یکسو به قاضی رفتن و عدم طرح دیدگاه مخالفان
اما به طور کلی این بحث بسیار ارزنده است و باید تلاش شود تا نقدهای عالمانه و تکنیکی شود و در عین حال آموزشی باشد برای مخاطبانی که در مسیر هنر گام های چندی برداشته اند.

ارسال نظر

برای ارسال نظر اجباری به ثبت‌نام نیست

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی