هنرِهنر - ArtArt.ir

نقدها، تحلیل‌ها و یادداشت‌های شهرام زعفرانلو درباره فرهنگ و هنر

هنرِهنر - ArtArt.ir

نقدها، تحلیل‌ها و یادداشت‌های شهرام زعفرانلو درباره فرهنگ و هنر

هنرِهنر - ArtArt.ir

نام اثر:
مرد متحیر - پرتره نقاش - 1843
The Desperate Man - Self-portrait
نقاش: گوستاو کوربه - 1819-1877
اندازه: 45 × 54 سانتیمتر
مواد: رنگ روغن روی بوم
محل نگهداری: مجموعه شخصی

آخرین نظرات
نویسندگان

مشخصات نمایش:

نویسنده: تونجر جوجن اوغلو

اقتباس: پیام سعیدی، جابر رمضانی

کارگردان  جابر رمضانی

بازیگران:   فربد فرهنگ، محمد صادق ملک (ملکی) ، افسانه ماهیان، مریم نورمحمدی

دراماتورژ: محمد چرم‌شیر

 

خلاصه داستان:

 ترکیه، آناتولی، زمستان 2013

برف آنقدر سنگین است که کوچک‌ترین صدایی  باعث ایجاد بهمن می‌شود و یکی از دو زن در کلبه در آستانه زایمان ...

 

نقد نمایش:

«صدای آهسته برف»، با حرکت آهسته بازیگران که در سینما به اسلوموشن معروف است آغاز می‌شود و با همان شیوه نیز به پایان می‌رسد. این شیوه‌ی بازی بر روی صحنه که برای بازیگران سخت می‌نماید، برای القای حس تعلیق، و همزمان حس بهتر فضای تحمیلی بر زندگی آدمهای کلبه‌ای است که گرفتار خشم خفته طبیعت‌اند، و هر آن ممکن است بهمن زمستانی بر سرشان آوار شود و آنها را بلعیده و در خود فرو برد.

زمستان است و نوزادی در آستانه به دنیا آمدن. مادر باید و به جبر محیط، فریادهایش را فرو خورد و دم فروبندد و بی‌هیچ عکس‌العملی که صدایی از آن برآید؛ بر وظیفه‌ی زایش خود اقدام نماید. پس چه جایی بهتر از چاله‌ای سرپوشیده در زیر زمین؟!

دکور صحنه به تناسب نیازمندی به قصه‌پردازی و نمایش همه‌ی آنچه باید تماشاگر ببیند و درک کند، ساخته شده است. هم باید تزلزل و بی‌ثباتی زندگیِ در زمستان، با شیبی که بر کف کلبه تعبیه شده احساس شود و هم بتوان از کنار این شیب برشی بر قبری زد که زن قرار است در آن بزاید و ما نیز شاهد آن اتفاق دردناک و امیدبخش باشیم.

با تمامی این زحمات و سخت‌گیری‌های کارگردان برای انتقال حس و حال موجود در فضای داستان به تماشاگر، اما برخی تمهیدات به تدریج ملال‌آور به نظر می‌رسد و نشان می‌دهد که علی‌رغم امکان بسط نمایشنامه‌ی اقتباسی، از متنی با عنوان «بهمن» نوشته تونجر جوجن اوغلو؛ از گسترش متن خودداری شده، و با حرکت آهسته‌‌ی بازیگران، زمان اجرا مطول گشته است. غافل از آنکه این روند به خستگی تماشاگر منجر می‌شود و انتظار او را از مشاهده حوادثی خاص، تامین نمی‌کند.

چنین شگردی باعث شده تا کمتر بتوان کنش و گفتگویی را اضافه کرد و به شخصیت‌ها و روابط مابین آنها نزدیک و نزدیک‌تر شد. بنابراین نمایش به اثری حادثه‌محور، با کمترین پرداخت شخصیتی، منجر می‌گردد.

تنها فرد شخصیت‌پردازی شده، پدربزرگی است که استوار و متفاوت، فضای پدرسالارانه‌‌ی جامعه را نمایش می‌دهد و تمامی قواعد و ضوابط ضروری را برای بقا و حیات مداوم دیکته می‌کند. باقی شخصیت‌ها در حد تیپ بروز پیدا کرده و به آدمهای معمولی بدل می‌شوند که در داستان‌ها و زندگی‌های روزمره نیز با آنها مواجهیم.

تم داستان مابین دو موضوع اصلی گرفتار است و نمی‌خواهد از هیچ‌یک درگذرد، و به ظاهر تکلیف مخاطب را برای نتیجه‌گیری نهایی روشن نمی‌‌کند. گاهی تنه به جدال طبیعت و انسان و مراقبت او برای گریز از آسیب‌ها و لطمات طبیعی می‌زند، و گاه کشمکشی است میان آدمها که با مردسالاری حاکم بر جامعه و کسب التذاذ مردانه، زنان به ورطه‌ی محکومیت و جبر شرایط گرفتار می‌شوند و باید به تقدیر تن در دهند و مادرانگی‌شان را به فراموشی سپرده و تنها به تحویل آنچه در شکم خود پرورانده‌اند همت گمارده، و دردها را بلعیده و دم فروبندند تا شاید نسیم خشم طبیعت به سلامت از سرشان بگذرد و همگی برای دیدن بهاری دوباره به انتظار بنشینند.

اما عدول از امری طبیعی، یعنی زایشی دردمندانه و چشیدن حلاوتی بقامحور از تداوم نسلها، منجر به این می‌شود که تقدیر محتوم طبیعت، گریبان‌شان را گرفته و در لباس گرگی مرموز و آگاه، کودک را می‌رباید تا در دل زندگی طبیعی او را رشد دهد و یا به بخشی از چرخه‌ی طبیعت تبدیلش کند.

اینجاست که نمی‌توان به قضاوتی شفاف و سرراست دست یافت. اینکه آیا داستان «صدای آهسته برف»، کشمکشی است میان انسان و طبیعت و یا جدالی است مابین کاشت نابهنگام و برداشتی مظلومانه از زمینی (زنی) که مقرر است در اوج خفقان و سکوت بزاید و نعمت مداوم زندگی را در شرایطی متصلب ارزانی دارد؟!

زمانی که قصه برف و کوهستان و انسان‌های سنتی و تقدیرگرایی اسطوره‌ایِ نمایش را دریافتم، ناخودآگاه به یاد فیلم راه (YOL – 1982) اثر کارگردان ترکیه‌ای یلماز گونی افتادم. در آن اثر نیز سنت و پدرسالاری و زن، در محیطی مقدر و به شدت مقتدر کوهستان‌های برف‌خیز و سرد (دلالتی متصلبانه از شرایط غیرمنعطف)، حاکم است و زنی که در غیاب همسر زندانی‌اش به بدکاره بودن محکوم می‌شود، در زمان مرخصی همسر باید دیار خود را ترک کند تا لکه‌ی ننگی که به دامان خانواده افتاده دور و پاک شود. مسیر (راه) پر برف کوهستان، زجرآور بودن زندگی در چنین شرایطی را با مرگ تدریجی زن، در ذهن و احساس بیننده تثبیت می‌کند.

در آن اثر، چالش بر سر کنش آدمهاست که در بستر طبیعتِ بی‌رحم و بی‌احساس، می‌آموزند و بر خود و سایرین، چیزهایی را تحمیل می‌کنند که طبیعت بر آنها حُقنه کرده است. در «صدای آهسته برف» نیز اینچنین می‌نماید. ما از شرایط محیطی، حامل احساس و برداشت‌هایی هستیم که نه تنها در انتخاب آن مختار نیستیم، بلکه رفتارهای‌مان را باید بر مبنای آن، تنظیم و ابراز کنیم. رفتاری اجتماع‌محور و عاری از مهر و شفقتی معطوف به فردیت انسانی، و در اینجا (در این نمایش و آن فیلم) به فردیتی مادرانه و زنانه.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۰/۰۷

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

برای ارسال نظر اجباری به ثبت‌نام نیست

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی